سنگ نیستم

 

به من نگو ئید سنگ شدم

فقط دیگر نمی توانم اعتماد کنم .

همین ....

روشنفکری و مدرنیته در ایران

چند سالی هست که معیار روشنفکری عوض شده ! چقدر آدما مدرن شدن ! این روشنفکری مردم و ناهماهنگی من با این روشنفکری چند وقته فکرم رو شدید مشغول کرده ؟

یادمه وقتی کوچیک بودم آدم روشنفکر خیلی کم بود(همیشه یه آدم پیر مهربون با موهای سفید در نظرم بود ) , اما الان هر جا میری پره از آدمای روشنفکر و حسابی .

الان ادم حسابی ها خیلی مدرن شدن یا بهتر بگم خوشگل شدن . موهای رنگ کرده روشن با سایه های فانتزی و پوست برنزه ، پیراهن های مردونه مارک دار و یه ماشین خوشگل مامانی و سیگار ( این یکی حتماً از نشانه های باکلاسیه و زن و مرد هم نداره ) و سابقه درخشانی از انواع و اقسام دوست پسر ها و دوست دخترها ( اگه همزمان با چند نفر باشه باکلاس تره ) ، مشروب آخر هفته (با دوره ای که هر هفته با دوستات داری دیگه آخرشه) و ... شدن نماد آدم حسابی.

واقعاً همه چی سطحی شده ؟ منظورم زیر سوال بردن افرادی که سیگار می کشن یا مشروب می خورن یا موهای بولوند دارن نیست نه. هر کسی ازاده به هر شکلی که دوست داره و با هر اعتقادی زندگی کنه . اما اینکه ادما رو فقط با معیارهای بالا بسنجیم جای تأسف داره و این رو بیشتر از همه زمانی فهمیدم که خودم هم با این معیارها سنجیده شدم.

تا قبلش معتقد بودم که این ظاهر بینی حالت اپیدمی پیدا نکرده اما دیدم نه ! همه جا رو گرفته .

پ . ن : در همین جا اعلام می کنم که اینجانب شیما .ش هیچگاه آدم حسابی نمی شوم . زیرا نه موهای رنگ کرده ، نه سایه فانتزی ، نه پوست برنزه ، نه ماشین و نه سابقه درخشانی از دوست پسرها را دارم . بدتر ازهمه اینکه از بوی سیگار سردرد می گیرم (قبول دارم این دیگه آخره ....) .

چون اکنون ایران درجات مدرنیته را خیلی سریع طی می کند ، احتمالاً تا چند سال آینده به یکی از جزایر آفریفایی با تعداد بیشماری آدم بی کلاس تبعید می شوم.

 

 

تغییر تدریجی

 

یادم میاد سن 18 سالگی وقتی سال اول دانشگاه بودم کتاب " زن در تفکر نیچه " و "نیچه گریه کرد " رو خوندم . چون عادت دارم نظراتم رو گوشه کتابهام می نویسم الان که بعد از شش سال رفتم سراغشون ، دیدم بعضی از نظراتم چقدر عوض شده.

یک لحظه ترسیدم ... این من بودم ... اگه من بودم الان کی هستم ... چرا تا حالا فکر می کردم خیلی عوض نشدم ... فقط فکر می کردم بزرگ تر شدم... اما نه ، تغییر کردم ... چی باعث این تغییرات شد؟ وقتی دقت می کنم می بینم قبلاً فقط اطرافم و می دیدم با یک خوش بینی کودکانه . همه چیزها و آدمای اطرافم خوب بودن . با خنده هایی که کاملاً از ته دل بود و 3 تا دوست که همیشه با هم تو اون دانشکده کوچولو بودیم اما اون با هم بودنا شاد بود چون هیچ کدوم بزرگ نشده بودیم.

اما الان !!! هنوزم بزرگ نشدم اما انگاری کار و محیط خارج از دوستی های بی قصد و غرض اون روی سکه دنیا رو هم نشونم داد. الان دیگه فقط اطرافم و نمی بینم ، رنج می برم . بعضی وقتا با دیدن خیلی از خرافات ،کارها ،حرفا و ظاهر بینی که تو همه ما ریشه کرده گریه ام می گیره .

حالا وقتی دیگه هر از گاهی هم فرصت می کنیم و با اون 3 دوست قدیمی کنار هم جمع می شیم به ندرت از ته دل می خندیم بلکه هر کدوم سنگ صبوری شدیم برای مشکلات همدیگه .

دارم فکر می کنم چند سال دیگه چی می خوایم بشیم ؟

اما همیشه شخصیت سالومه (معشوقه) نیچه رو دوست داشتم و دارم . اما واقعاً نمی دونم چرا ؟ شاید به خاطر ابهت خاصش تو عکس زیره اونم در برابر نیچه ای که می گفت "در برابر زنان تازیانه ات را بردار"اما اینجا که بر عکسشو می بینیم . نمی دونم ....

 

حقیقت تلخ

 

دیرگاهی است که آشفته ام . از همان زمان که خاطره ها را به یاد آوردم . از همان زمان که دنیا را حس کردم . از همان زمان که فرق بین بد و خوب را فهمیدم .

اما در حقیقت به یاد  نیاوردم ، خاطره ها را زندگی کردم.

حس نکردم ، رنج بردم.

نفهمیدم ، یادم دادند .

پ ن : زندگی نکردم ، بردگی کردم.

 

پير سبز يزد (چك چك)


 اين پرستشـگاه بزرگترين پرستشـگاه زرتشتيان در جهان محسوب مي گردد و همه ساله زر تشتيان زيادي از سراسر جـهان براي انجام مراسـم خاص در اوائل تيـر مـاه در آنجا حضور مي يابند .

در دوران سلطنت یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به هنگام حمله اعراب به مرزهاي غربي ايران  چون اوضاع مملكت رو به وخامت می رفته ، یزد گرد فکری اندیشیده که خاندان خود را از مداین ( پايتخت ساسانيان ، واقع در عراق ) به یزد که نسبتا منطقه ای امن  و دور از مرز بوده کوچ دهد. بنا به رواياتي اسم یزد از یزدگرد به یادگار مانده است .

پسران يزدگرد به نامهای هرمزان و اردشیرو دخترانش به نامهای شهربانو ، پارس بانو ، مهربانو ، نيك بانو ، نازبانو و همسرش به نام کتایون و خدمه ايشان به نام هریشت بوده که بعد از شكست از اعراب در زمان خلافت عمر و کشته شدن يزدگرد ، اين خانواده مورد تعقيب سپاهيان عرب قرار گرفته و ايشان براي حفظ و زنده ماندن شخصي از ميان خاندان سلطنتي  در  یزد از یکدیگر وداع کرده و هر یک به سویی متواری می شوند .

 هرمزان و شهر بانو پسرو دختر بزرگ یزدگرد در حین فرار اسیر و به عربستان منتقل شدند. بعدها شهربانو به عقد امام حسين در مي آيد . پارس بانو و مهربانو به سمت شمال غربی یزد گریزان و در محلی از یکدیگر جدا می شوند . مهربانو سرانجام در اثر بی غذایی و رنج سفر در عقدا در می گذرد که هم اینک به مزرعه مهر معروف است . از آنجا كه خاندان ساساني ، زرتشتيان متديني بوده اند سرگذشت ايشان مورد توجه معتقدين اين دين قرار گرفته و محل در گذشت و يا ناپديد شدنشان را تقدس بخشيده و به صورت زيارت گاه مورد توجه قرار داده اند .    پارس بانو درشمال غربی عقدا ناپدید شده و زیارتگاهی به نام وی موجود است . زرتشتیان معتقدند شکافی که در دل کوه و بر دیواره این زیارت گاه وجود دارد محل غایب شدن پارس بانو بوده و سالها پس ازغیبت وی مقداری از پوشش او در میان شکاف کوه پیدا بوده که به تدریج از بین رفته است .

نيك بانو به همراه هريشت به سمت اردكان فراري شده و درمكاني از يكديگر جدا مي شوند . در محل ناپديد شدن اين دو نيز زيارتگاهي به نامهاي پير هريشت و پير سبز برپا شده است . زيارتگاه هاي ديگري نيز در اطراف يزد به نام ساير بستگان يزدگرد ، نظير پير ناركي متعلق به ناز بانو در مهريز و نارستانه وجود دارد كه در حوصله اين يادداشت نمي گنجد .

  پير سبز در 30 كيلومتري اردكان يزد مهمترين زيارتگاه  زرتشتيان سراسر جهان است كه همه ساله به هنگام خرداد ماه در اين محل گرد آمده ومناسك خاصي را برگذار مي كنند . در اين مكان علاوه بر ساختمان  اصلي كه محل ناپديد شدن نيك بانو است بناهاي ديگري نيز در طول ساليان دراز توسط زائرين و جهت اسكان در موعد زيارت ، در دامنه كوه بنا شده است . ارتفاع پايين كوه تا ساختمان اصلي در حدود 60 متر است كه اين مسير توسط صدها پله توسط زائرين و بازديد كنندگان طي مي شود.پير سبز به چك چك نيز معروف است . اين تسميه به لحاظ وجود چشمه اي بر فراز ساختمان اصلي است كه در تمام اوقات سال فعال و آب زلالي از آن به صورت قطره قطره جاري است . در دل كوير خشك و بي آب و علف وجود اين چشمه كه چناري كهن سال نيز از آن سيرآب مي شود از عجايب است . زرتشتيان اين آب را متبرك دانسته و به هنگام زيارت بخشي از آن را كه در حوضچه اي  نگهداري مي شود نوش مي كنند .در ساختمان اصلي كه بخش اعظم آن ديواره سنگي كوه است علاوه بر مجمر آتش ، تنه چنار وحوضچه جمع آوري آب ، محل ناپديد شدن نيك بانو  نيز در شياري از دل كوه چشم نوازي مي كند .  

 

خیلی هم بد نیستم

 

 

من خیلی هم بد نیستم !!!! 

یعنی سعی می کنم بد نباشم...

خوب بعضی وقتا بد می شم ....

از اون بدای معمولی...

کاخ کینه

به هزاران فتنه در من جای گرفتی و با هزاران فریب در من خانه کردی. عشقت را ساختی با پایه هایی محکم فرو رفته در عمق جان.

تو بنای خوبی هستی . می سازی و خراب می کنی و جایی دیگر دوباره می سازی.

اما کاخ من را خراب نکردی بلکه ان را به قیمتی بسیار نازل به کینه ای ابدی با پایه هایی مستحکم تر فروختی که هر روز بر پهنایشان افزوده می شود.

امروزه اکثر مردم به مانند تو بناهای خوبی هستند.

 

 

سفر به هیچ کجا

 

می خواهم به هیچ کجا سفر کنم. هیچ کجا جایی است که مردمانش به چشم مردم دنیای ما عجیب اند.

مردم هیچ کجا چشم ندارنداما همه چیز را می بینند ، گوش ندارند اما همه چیز را می شنوند ، زبان ندارند اما با یکدیگر سخن می گویند.

مردم هیچ کجا تنها دل دارند و چون تنها دل دارند هر کاری را با دل انجام می دهند.

برای رفتن به آنجا باید تنها دلم را با خود ببرم . تمام اعضایم را می گذارم و سفر می کنم به هیچ کجا که تنها به فاصله دل هاست با صدها راه دلی شناخته شده و میلیون ها راه دلی ناشناخته.