<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>برگ های سپید زندگی من</title>
<link>https://shimash.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 09 Jan 2010 07:56:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تغییر آدرس وبلاگ</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/63</link>
<description>آدرس جدید وبلاگ : www.shima84.persianblog.ir</description>
<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 07:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>اندر احوالات مردم</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/61</link>
<description>فکر می کردم فقط من دچار دوگانگی شدم اما این روزا دیدم نه بابا من که خوبم اکثر مردم به جای دوگانگی دچار چندگانگی شدن. برای مثال فامیل محترم... بیچاره اینقده به جای غذا پول مردمو خورده که از ناراحتی غمباد گرفته و از 60 کیلو شده 120 کیلوگرم و مجبور شده خونه 70 متریشو در عرض یک سال بکنه 350 متر . اما بازم اینقد خوبه که میادو به یاد امام حسین و تو این ایام گوساله می کشه اونم نه یکی دو تا. مردم هم کلاً جالبن ...</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 10:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>شاید پیدا شوم</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/60</link>
<description>چند روز است که با خودم طفره می روم که بروم یا نه .... بیش از یک سال است که از رفتن به آنجا، هر بار و با هر بهانه ای طفره رفته ام. حتی از گذشتن در خیابان های اطراف آن ... من از اتوبان چمران متنفرم .... هر بار که جمعه ها از تجریش برمی گردم مسیرم را طوری انتخاب می کنم که از این اتوبان رد نشوم ... دلم می خواهد امروز بعد از ظهر ، تنها و فقط به خاطر خودم به بام بروم. ماشینم را در جای همیشگی و به جای ماشین تو پارک کنم.</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 11:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>ریشه یابی</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/59</link>
<description>پشت چهره های بزک کرده و افکاری سراسر مملو از تجملات، با هزاران ترفند عالی برای هزاران نفر همچون شما، چه خوب فهمیده می شوند. پ.ن : راست می گویی نیاز به ریشه یابی دارم. گویی باید افکارم از نو متولد شوند.</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 07:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>!!!</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/58</link>
<description>چه دنیایی است که زمانه نیز به خودش دروغ می گوید که &quot;خوب پیش می رود&quot;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 11:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>تنها صدا بود و هیچ ...</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/56</link>
<description>یخ می زنی . با تمام وجودت حرفها را مزه مزه می کنی. چقدر آشناست... چقدر دلت تنگ شده بود و نمی دانستی... چقدر منتظر این لحظه ها بودی و هر بار به بهانه ای وجودشان را رد می کردی... دلت می خواهد تا صبح این تپش قلب را داشته باشی... این گرمای صدایی که تنها چند سانتیمتر با تو فاصله دارد و همانهایی را می گوید که می خواهی بشنوی... چقدر آرزوی این باران را در این لحظات داشتی... از بچگی... وقتی باران به شیشه می خورد و تو فقط گوش می دهی ...</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 10:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>من کی هستم؟؟؟</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/55</link>
<description>Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* /* &gt;*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:&quot;&quot;; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0cm; 	mso-para-margin-right:0cm; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0cm;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 12:17:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>رهایی </title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/54</link>
<description>معنی رهایی را می فهمم زمانی که با تنهایی شادم. آری شاید از نظر تو و هزاران نفر شبیه به تو تنها به تئاتر، پارک، کوه و هزاران جای دیگر رفتن سخت باشد اما زمانی از همه چیز رهایی که با تنهایی خود شاد باشی. قبول دارم که مدت زمان زیادی اینگونه بودن شاید نتیجه عکس داشته باشد اما در این یکسال و اندی زمان گذشته ، دور از هزاران دغدغه ، به وقت دلتنگی کیفم را روی شانه انداختم و به راه افتادم . همیشه بی هدف به راه می افتم و ناگهان می بینم همان جایی هستم که می خواهم.</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 08:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/53</link>
<description>نه رویایی ... نه سودایی... نه عهدی بر سر جانی خوشا این دل کز او رنجی به کس باقی نمانده</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 07:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>مأموریت کاری</title>
<link>https://shimash.blogfa.com/post/52</link>
<description>بعد از یک هفته که شیما بالاخره با پوشیدن مانتوی مادر محترم که قدش یک وجب زیر زانو و گشادی اش ۲ سایز بزرگتر می باشد به کارخانه محترم ایران خودرو بدون جنجال و بحث با خواهران حراست راه داده می شود، چند روز بعد و در یک روز قشنگ تعطیل یکی از خواهران محترم و دوست داشتنی حراست را در زمان رفتن به ورزش با تیپ کاملاً غیر اسلامی ( البته از نظر خواهر محترم) سوار بر ماشین به همراه دو دوست بدتر از خودش ملاقات می کند.</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 19:42:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>shimash</dc:creator>
<guid>shimash.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
</channel>
</rss>
